سنگینی تحمل ناپذیر تنهایی/ نگاهی به فیلم «خفه‌گی»

منتشر شده در 2 آبان 1396
سنگینی تحمل ناپذیر تنهایی/ نگاهی به فیلم «خفه‌گی»

در سینمای کم جسارت این روزها، «خفه‌گی» یک اتفاق امیدوارکننده است.

الناز نعمتی: در سینمای کم جسارت و ریسک ناپذیر ایران که پر شده است از درام‌های اجتماعی تکراری با شعارها و پیام های بارها شنیده شده، اینکه کارگردانی شصت و چند ساله مانند فیلمسازان جوان و نوگرا دست به تجارب جدید در عرصه فیلمسازی بزند و جسارت ورود به عرصه های تازه را داشته باشد جای خشنودی و امیدواری دارد. فیلم های جیرانی اغلب در خوشبینانه ترین حالت از سطح متوسط فراتر نرفته اند اما او قصه گویی را بلد است و نبض درام را در دست داشته و می داند چطور می توان مخاطب را سرگرم کرد. حالا وقتی این کارگردان تصمیم بگیرد دست به بازیگوشی های فرمی زده و قصه ای متفاوت برای تماشاگر تعریف کند ،تجربه های پیشین(چه تجارب شکست خورده و چه آنهایی که منجر به نتیجه مطلوب شده اند) به کمک اش میاید و نتیجه فیلمی خوش سروشکل و جذاب می شود مانند «خفه گی».

تازه‌ترین فیلم جیرانی را باید فیلم فرم و فضا خواند. کارگردان با همراهی طراح صحنه و لباس و فیلمبردار جوانش موفق می شود قصه ای پرکشش و جنایی در بستر ژانر نوآر روایت کند. فضای فیلم مخاطب را به یاد آثار برجسته نوآر سینمای روسیه یا فرانسه می اندازد. ریتم فیلم سریع نیست و شاید تماشاگر عجول را کمی اذیت کند اما یک ساعت ابتدایی و نشانه گذاری های خوب جیرانی باعث می شوند کنش کاراکترها در نیم ساعت پایانی فیلم نه تنها باورپذیر که قابل همذات پنداری باشند.

جیرانی در «خفه گی» ماجرای زن جوانی (پردیس احمدیه) را روایت می کند که برای فرار از دست همسر عصبی‌ و تند مزاج اش خود را به دیوانگی می‌ زند تا به بیمارستان بیماران روحی منتقل شود. در بیمارستان سرپرستاری به نام صحرا مشرقی (الناز شاکردوست) مراقبت از او را بر عهده می گیرد و زن جوان با وی درد دل کرده و راز اینکه از دست رفتارهای جنون آمیز همسرش و برای فرار از دست وی خود را به دیوانگی زده فاش می سازد و از سرپرستار که درگیر مشکلات مالی شدیدی در زندگی اش است و به زودی بخاطر همین موضوع بی خانمان خواهد شد می خواهد تا به او با این وعده که خانه ای برای سکونت وی در نظر خواهد گرفت کمک کند. صحرا این معامله را می پذیرد اما ماجراهایی جدید رخ میدهد.... «خفه گی» را می توان به مثابه تریلری روانشناسانه نیز برسی کرد. صحرا دختری آرام، کم حرف، وظیفه شناس و صبور است و در نگاه اول بسیار سرد و بی روح و حتی سنگدل بنظر می‌رسد اما با جلو رفتن قصه متوجه می شویم این تنها پوسته کاراکتر است و با گذشت هر سکانس لایه ای جدید از این شخصیت برای تماشاگر عیان می شود.

صحرا دختری تنها، زجرکشیده و ساده دل است که بخاطر تولد در خانواده ای بی مسئولیت و داشتن صورتی پراز خال بدل به شخصیتی منزوی و تلخ شده است که باور دارد هرگز طعم عشق و یا حتی زندگی مشترک بدون عشق را نخواهد چشید اما وقتی سروکله مسعود به زندگی اش باز می شود همه چیز در زندگی رخوت زده دخترزیر و رو می شود و قلب او از انجمادی چندساله خارج شده و وی را به کنش های عجیب وادار می کند. صحرا در پی ذره ای آرامش و اگر میسر باشد عشق است. او حاضر است برای رسیدن خواسته هایی که سال ها آنها را در ذهن و قلبش مدفون کرده بود و حالا مانند جوانه هایی ناخواسته از روح خسته اش سربرآورده اند ،دست به ریسک های جنون آمیز زده تا خود را از حصار زندگی زجر آورش نجات دهد. شاید هیچکدام از کارهایی که صحرا دست به آنها می زند معقول به نظر نرسند اما اینها باعث نمی‌شود تماشاگر با این کاراکتر احساسس همذات پنداری نکند. صحرا را می‌توان درک کرد و حتی دوست داشت و این یکی از برگ های برنده فیلم «خفه گی» است.  

از دیگر نکات مثبت فیلم بازی بسیار خوب بازیگران است. الناز شاکر دوست در این فیلم اجرای قابل دفاعی دارد و از شخصیت‌های لوس و دخترهای بزک کرده و پولداری که در فیلم های سطح پایین از او دیده ایم کاملا جدا شده و متفاوت است. ماهایا پطروسیان در حضور کوتاهش می درخشد و پردیس احمدیه ثابت می‌کند نقش افرینی خوبش در فیلم «لاک قرمز» اتفاقی نبوده. این میان اما بازی نوید محمدزاده با اینکه بسیار تلاش کرده از شمایل کاراکتر عصبی و برونگرایی که تابحال در فیلم ها به نمایش گذاشته دور شود ناامید کننده است.

«خفه گی» فیلم متفاوت و خوبی است. از آن فیلم هایی که باید روی پرده سینما دیده شوند. چنین فیلم هایی در سینمایی که پر شده است از قصه های تکراری و اندرزهای اخلاقی شعاری حکم هوایی تازه را دارد. اثری که رنگ و بوی سینما دارد و برای به بار نشاندن داستان جنایی و فضای سردش زحمت کشیده شده است و موفق به خلق جاذبه روی پرده سینما می شود.