داستان مهسا/ معرفی فیلم «دارکوب»

منتشر شده در 9 تیر 1397
داستان مهسا/ معرفی فیلم «دارکوب»

«دارکوب» یک ملودرام اجتماعی است که در کارنامه بهروز شعیبی قدمی رو به جلو محسوب می‌شود.

 

خلاصه داستان: داستان زنی معتاد (سارا بهرامی) است که همسرش (امین حیایی) او را رها کرده و مجدداً ازدواج کرده‌ است. زن معتاد (مهسا) که به او دروغ گفته شده‌است که فرزندش (باران/گلی) مرده، متوجه می‌شود کودکش زنده است. پی‌گیری‌های زن برای پس‌گیری فرزندش مشکلاتی را برای پدر دختر و زن جدید (مهناز افشار) به وجود می‌آورد.

عوامل فیلم: کارگردان: بهروز شعیبی/ نویسندگان: حسن تراب نژاد، آزیتا ایرانی (بر اساس طرحی از بهروز شعیبی)/ تهیه کننده: محمود رضوی/ بازیگران: مهناز افشار، امین حیایی، سارا بهرامی، جمشید هاشم پور، هادی حجازی فر، طوفان مهردادیان، نگار عابدی، شادی کرم‌  رودی، ثریا حلی، آتیه جاوید، علیرضا کی منش، ندا عقیقی/ مدیر فیلمبرداری: علیرضا برازنده/ تدوین: فرامرز هوتهم/ موسیقی: بهزاد عبدی. 

صحبت های عوامل فیلم:

بهروز شعیبی: واقعیت این است که قاعدتا در ناخودآگاهم بسیار امیدوارم به حل معضلات اجتماعی پیرامونم. هنوز امیدوارم به تلاش مسئولان برای رفع مشکلات اعتیاد، نگاه انسانی به هم داشتن و… بسیاری امیدهای دیگر که نمی‌دانم به عمر ما قد دهد یا خیر. آنچه مهم است این است که ما نسبت به شهرمان و اتفاقاتی که زیرپوست این شهر در جریان است، مسئول هستیم. مسئله اعتیاد بسیار موضوع مهمی است که رسانه‌ها به دلیل اینکه به سیاه‌نمایی متهم نشوند، به آنها نمی‌پردازند.

سارا بهرامی: مهسا زن بدبخت و بیچاره نیست بلکه به‌خاطر اعتیاد زندگی بی‌کیفیتی دارد. قصه این فیلم هر روز در برخی نقاط تهران تکرار می‌شود. من به‌خاطر این فیلم مستندهای زیادی دیدم و کمپ رفتم و البته با برخی عوامل، تحقیقات میدانی زیادی را نیز انجام دادم. من نقش نازنینی داشتم که به‌خاطرش وزنم را کم کردم، ابروهایم را زدم و کامپوزیت روی دندانهایم را برداشتم. ما واقعاً شرایط سختی را پشت سر گذاشتیم تا بتوانیم کار باکیفیتی ارائه دهیم.

مهناز افشار: این فیلم دغدغه شخصی من بود؛ به دلیل فعالیت‌های اجتماعی که در این سال‌ها داشتم به خصوص در حوزه بچه‌ها. من می‌خواستم نماینده اقلیتی باشم که نماینده بخشش و شرافت هستند و نیلوفر نمونه‌ای از این افراد است. ما نباید معتادان را طرد کنیم بلکه باید آن‌ها را درک کنیم. پایان «دارکوب» به نوعی یک شروع است.

 

آنچه منتقدان گفتند:

سایت سینمایی سیمرع: «دارکوب» همان‌قدر که انتظار داشتیم، قصه‌گو و پرکشش است. سکانس ابتدایی فیلم دریچه‌ای است به جهانی که زیر پایمان جریان دارد و از آن غافل هستیم، جهانی که شعیبی برای روایت قصه‌اش انتخاب کرده است. یک ناکجاآباد که مردی، همسرش را قانع می‌کند تا کودک به دنیا نیامده‌شان را بفروشند و بعد خانواده خوشبختی را می‌بینیم که فرسنگ‌ها از این دنیا فاصله‌دارند و بدون نگرانی کوچکی در زندگی، جشن تولد دخترشان را برگزار می‌کنند. تجربه سینمایی مخاطب همین‌جا به او هشدار می‌دهد که این دودنیای متفاوت لاجرم در جریان روایت به هم گره خواهند خورد که همین‌طور هم می‌شود، اما زود قضاوت نکنید. با یک ملودرام خانوادگی به سبک‌کارهای فرهادی که دو قشر مختلف جامعه را در مقابل هم قرار می‌دهد و معیارهای اخلاقی جامعه را بررسی می‌کند طرف نیستید. روایت «دارکوب» خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. گرچه، در مواجه با «دارکوب» با یک داستان ساده و خطی طرف هستیم، اما به‌جای یک رویکرد کلی، باشخصیت‌هایی طرف هستیم که جایگاه و هویتشان در مرز ویرانی قرار دارد.

سایت سینمایی فیلم نوشت: فیلم دارکوب، شبیه فیلمهای متعارف اجتماعی و رئالیستی سینمای ایران نیست. خوبی این فیلم این است که شبیه خودش است. این فیلم پا را خواسته یا ناخواسته از حیطه رئالیزم فراتر می برد و کمی تاریک تر و شاید عمیق تر و شاید گنگ تر به مساله نگاه می کند. همواره برای ما تاریک بودن، با عمیق بودن و گنگ بودن تداعی مشترک دارند، گویی در عمق هر چیزی جز تاریکی وجود ندارد و این همان موضع ناتورئالیسم در باب زندگی است.  از منظر روایی می توان فیلم دارکوب را اثری در حیطه سینمای ناتورالیستی دانست. فضاهایی در فیلم دیده می شود که یادآور فضای رمانهای احمدمحمود و صادق چوبک هستند مانند رمان همسایه ها و سنگ صبور. خانه هایی با آدم های بسیار که تنها قرابت و  فصل مشترک آنها فقر، طبقه اجتماعی و با شرایطی است که جبر زمانه برای آنها تحمیل کرده است.

 

نظر من  را بخواهید:

«دارکوب» قصه تازه ای برای ارائه به مخاطب ندارد اما برای ساخت یک فیلم خوب یا متوسط لزوما قرار نیست قصه‌ای نو و ایده ای بکر در اختیار داشته باشیم و همین که کارگردان بتواند در شیوه روایی فیلم نوآوری داشته و با اندیشه منحصر به فرد خویش عمل کند نتیجه برای مخاطب تکراری یا ملال آور نخواد بود. این اتفاقی است که برای آخرین فیلم بهروز شعیبی میفتد. با اینکه قصه فیلم تقریبا شبیه ملودرام های دهه شصت است اما روایت مدرن آن را به درامی اجتماعی خوش ساخت و امروزی تبدیل کرده است.

شعیبی در «دارکوب» از نظر محتوا  به فضای اولین فیلمش دهلیز نزدیک شده و در کارگردانی نمره قابل قبول تری میگیرد. فیلمنامه با دقت و خوب نوشته شده و با اینکه مخاطب پیش زمینه چندانی از شخصیت ها ندارد با آنها همدلی می کند. همچنین کارگردان خود را در مقام قضاوت قرار نمی دهد و دوربین اش را همانند چشم سوم وارد بطن زندگی شخصیت های اصلی قصه اش می کند. در «دارکوب» همه همانقدر که گناهکار بنظر می رسند معصوم و آسیب دیده اند.  اما آنچه کار شعیبی را در رسیدن به درامی نسبتا خوش ساخت فراهم کرده بازی خوب بازیگران است. سارا بهرامی در نقش برونگرایانه اش اجرای قابل قبولی دارد. مهسا زنی تنها و به آخر خط رسیده است که همانندش را پیش تر در فیلم ها یا سریال های ایرانی ندیده ایم.

زنان معتاد در فیلم های ایرانی افرادی منفور،رقت انگیز و منفعل هستند که به هیچ چیز جز تهیه مواد فکر نمی کنند. زنانی که باید آیینه عبرت برای مخاطبان باشند و سرنوشت شان یا به مرگ منجر می شود و یا به رستگاری با ترک اعتیاد. مهسا اما زنی منفعل و کم هوش نیست. او برای رسیدن به‌ آنچه می  خواهد دست از تلاش و سماجت برنمی دارد و چون خود را فردی بازنده می داند حتی از مرگ هم در راه رسیدن به خواسته و رویایش ابایی ندارد. کنشگر بودن مهسا از او شخصیتی متفاوت می سازد که تابحال شبیه آن را در هیچ یک از زنان معتاد در فیلم ها ندیده ایم.

«دارکوب» با وجود همه نقاط قوت اش بخاطر داشتن فیلمنامه ای متوسط در سطح یک درام متوسط باقی می‌ماند اما برای کارگردان جوانش حرکتی رو به جلو محسوب می شود. تماشای آخرین اثر سینمایی شعیبی این نوید را به تماشاگران میدهد که می توانند منتظر آثار بهتری از او بمانند.

الناز نعمتی