شکست جیرانی در «آشفته‌گی»/ «روزهای نارنجی» و اغراق درباره زنان

منتشر شده در 16 بهمن 1397

 فریدون جیرانی در فیلم «آشفته‌گی» نمی‌تواند موفقیت «خفه‌گی» را تکرار کند.

 

الناز نعمتی: فیلم قبلی جیرانی اثری جنایی و نوآر و جذاب بود که مورد ستایش منتقدان و استقبال مخاطبان قرار گرفت و کارگردان را به ساخت فیلمی در همان حال و هوا ترغیب کرد اما جیرانی در «آشفته‌گی» از مسیر درستش در «خفه‌گی» که آداپته کردن قصه‌ای نوآر با فضای ایران و کاراکترهای ایرانی بود دور شده و در فضایی عجیب و غریب که برای مخاطب نا آشناست فرو رفته است.

«آشفته‌گی» پیچ و خم‌های دراماتیک جالبی دارد، یکی دو بار هم موفق می‌شود به مخاطبش رو دست زده و او را غافلگیر کند و فیلمبرداری و بازی با سایه‌ها مانند اثری قبلی کارگردان خیره کننده است اما همه اینها حول محور فیلمنامه‌ای مچرخد که با کاستی‌های فراوانی روبروست. شخصیت‌ها پرداخت درستی ندارند و کنش‌های‌شان برای مخاطب پذیرفتنی نیست. در «آشفته‌گی» برخلاف «خفه گی» برای کنش‌های کاراکترها مقدمه چینی نشده و کارگردان حوصله لازم را برا ی ارائه اطلاعات در فیلمنامه به خرج نداده است. وقتی ذهن مخاطب از پیشینه کارکترها خالی باشد کنش‌های‌شان آنی و جنون‌آمیز به نظر می‌رسد و در نهایت همدلی برانگیز و قابل باور نخواهد بود.

فیلم بی‌زمان و بی‌مکان جیرانی ریتم کند و لختی دارد و پر است از نماهای اضافی که فقط جاذبه بصری داشته و به پیشبرد قصه کمکی نمی‌کنند. قاب بندی‌های کج، کنتراست‌های غلیظ نوری و طراحی صحنه و لباس کلاسیک  همه خوب و یادآور نوآرهای موفق فرانسوی هستند اما همه اینها حکم کاغذ کادو و روبان‌های زیبایی را پیدا می‌کنند حول جعبه‌ای خالی پیچیده شده‌اند. فیلم نه قصه خوبی دارد، نه کاراکترهای قابل باور و نه حتی موفق می‌شود همین قصه بد و نیم بند را خوب تعریف کرده و از دل آن «شخصیت» و موقعیت بیرون بکشد.

باعث تعجب است که جیرانی با آنهمه سال تجربه سینمایی  تصور می‌کرده با بلوند کردن موهای بازیگر زن و آرایش‌های غلیظ می‌توان فم‌فتال خلق کرد. بازیگر زن فیلم از فم‌فتال تنها ناز و عشوه‌اش را دارد در حالی که مهم‌ترین شاخصه چنین کاراکتری هوش بالایی است که پشت نقابی از زیبایی فریبنده پنهان شده، دریا مشرقی اما زنی کم‌هوش و حریص است که برای رسیدن به مقصودش راحت‌ترین راه‌ها (و نه هوشمندانه و مطمئن‌ترین‌ها) را انتخاب کرده و از آنجایی که کاراکترهای دوروبرش هم مانند خودش آدم‌هایی کم هوش هستند در نهایت موفق می‌شود به خواسته‌هایش برسد.

از اینکه کارگردانی خلاف قواعد مرسوم سینمای ایران حرکت کرده و با عشق و اشتیاق در ژانر و عالمی که می‌پسندد فیلم می‌سازد خشنودم اما  باید پذیرفت که این تجربه کردن‌ها گاهی مانند «خفه‌گی» نتیجه بخش است و گاهی هم مانند «آشفته‌گی» به اثری بد، ضعیف و الکن ختم می‌شود.

 

جان‌دار

درست است که فیلم از نظر قصه و مضمون شباهت بسیاری به فیلم‌های متاخر سینمای اجتماعی ایران دارد اما اگر قبول داشته باشیم داستان‌ها همه تکراری هستند و این نوع روایت است که آنها را از یکدیگر متمایز می‌کند باید به «جان‌دار» اولین تجربه سینمایی حسین دوماری و پدرام پورامیری نمره قبولی بدهیم.

 

فیلم شبیه به برخی از درام‌های اجتماعی سال‌های اخیر با سکانس‌های جشن و شادمانی شروع می‌شود و از دل همین شادی به تراژدی‌های بزرگ می‌رسیم. شب عروسی اسما برادر نامزد سابقش به خانه آنها میاید و درگیری و دعوا پیش آمده و قتلی رخ می‌دهد. داستان همینقدر ساده و تک خطی است اما فیلمنامه آنقدر ماهرانه نوشته شده و کاراکترها به حدی خوب پرداخت شده‌اند که داستان تکراری فیلم نه تنها توی ذوق نمی‌زند که با تماشای هر سکانس برای دیدن بقیه ماجرا بیشتر ترغیب می‌شویم.

 

مهم‌ترین دستاورد فیلم «جان دار» و نقطه اتکای آن فیلمنامه و بعد از آن بازی‌های بسیار خوبش است. فاطمه معتمدآرا و حامد بهداد در نقش های‌شان می‌درخشند و با یک نقش منفی عالی طرف هستیم که جواد عزتی به بهترین شکل ممکنه آنرا ایفا کرده است. «جان دار» فیلم خوبی است و اگر پایان بلاتکلیفش را به جای پایان باز به مخاطب تحمیل نمی‌کرد می‌توانستیم براحتی آنرا حتی اثری عالی بخوانیم.

 

روزهای نارنجی

اولین فیلم آرش لاهوتی کارگردان جوان سینمای ایران آشکارا برای ارسال به جشنواره‌های خارجی ساخته است. فیلم همه ال‌مان‌های لازم برای شرکت و موفقیت در چنین جشنواره‌هایی را دارد. ظاهری فمینیستی، ریتمی کند و ملال آور، طرح انبوهی از مشکلات و معضلات اجتماعی در بافت قصه و...

 

قصه فیلم درباره زنی است که می‌خواهد در فضای خشن و مردانه کار کرده و گلیم خود و شوهر بیخیالش را از آب بیرون بکشد. او در این مسیر وارد رقابت با مردی می‌شود که پیش‌تر از او زخم خورده و به صاحبکارش قول می‌دهد در عرض تنها ده روز همه باغ‌هایش را پرتقال چینی کند. زن برای تضمین قولش به عنوان پیمانکار سند خانه و انبارش را گرو می‌گذارد و کار سخت ده روزه شروع می‌شود. داستان تا اینجای کار اگرچه شوق‌انگیز نیست اما بد هم نیست ولی کارگردان با مهارتی مثال زدنی همین داستان نیم بند را هم در فیلم هدر می‌دهد.

 

«روزهای نارنجی» قرار است فیلمی زنانه با شعارهای فمینیستی در خصوص تساوی حقوق زن و مرد باشد اما عملا به ضد خود بدل می‌شود. شخصیت اصلی قصه با بازی شل و بی انگیزه‌ و لهجه من‌درآوردی هدیه تهرانی زنی عبوس، تلخ، عصبی و دافعه‌برانگیز است . زنی زمخت که همیشه لباس‌های مشکلی و اورکت سربازی سبز به تن دارد و در تمام فیلم حتی یکبار هم لبخند بر لبش دیده نمی‌شود. زنان دیگر فیلم هم یا معتاد و قدرناشناسند و یا خیانتکار و نارفیق!

 

«روزهای نارنجی» فیلمی به شدت خنثی و حوصله‌سربر است. کاش کارگردان جوان بداند با استفاده از ستاره‌ها و ساختن فیلمی که جشنواره نوردی کند به موفقیت و جذب مخاطب نخواهد رسید و باید ابتدا نبض درام را بشناسد.